واژه شناسي خراسان:
به هنگام تحقيق در باره خراسان، واژه هاي ذيل را يافته ام:
پارت، پارث، پارثوا، پارتيه، پارتي، پارتر، پارثه، پارثو، پارثوآيا، پارسي يه آ، پرثوه، خراسان، خوارن، خواران، خوَرآسان، خوَرآيان، كوروميترن، خوروميژن، مادون النهر، ورن، ورنه
وجه تسميه خراسان:
در خصوص نامگذاري خراسان، نظرات بسياري وجود دارد كه اجمالاً در ذيل به چند مورد اشاره مي گردد:
1- صاحب كتاب لغتنامه دهخدا گويد: خراسان واژه اي پهلوي است كه در متون قديمي به معني مشرق(خاور) بكار رفته است.
2- لسترنج در كتاب خود آورده است: خراسان در زبان قديم فارسي به معني خاور زمين است.
3- مسعودي گويد: ايرانيان نقاط شرقي مملكت خود و مناطق مجاور آنرا خراسان ناميده اند كه خُر همان خورشيد است و اين نواحي را بطلوع خورشيد منسوب داشته اند.
4- يعقوبي گويد: خراسان، به خراسان بن عالم بن سام بن نوح، منسوب است و نيز گويد: خُر به فارسي دري نام خورشيد و آسان نام محل است.
5- حافظ ابرو گويد: خورآسان، يعني آفتاب مانند. ونيز گويد: بعضي گفته اند كه خورآسان، يعني به آساني بخور.
نتيجه اينكه:
واژه خورآسان، مشتمل است بر خور كه مخفف كلمه خورشيد است و آسان كه اسم مكان است و خوراسان يعني محل طلوع خورشيد، و واژه خورآسان، در طي گذشت زمان، به خُراسان تغيير يافته